A Father’s Words of Love and Loss

در این لحظات دشوار و سنگین، خواستم سخنی بگویم که هم پاسخگوی پرسش‌های عزیزان باشد و هم حقیقتِ رنجی را بازتاب دهد که دل یک پدر، یک مادر و یک خانواده را ویران کرده است.

با سپاس بی‌ پایان از همه دوستانی که با پیام‌های همدردی و تسلیت‌ شان ما را تنها نگذاشتند، لازم می‌دانم به عنوان پدر، شرح کوتاهی از چگونگی وفات دلبند و نورِ چشم‌ مان دیانا جان با شما عزیزان شریک سازم؛ باشد که هم از دل ما آگاه شوید.

دیانا جان ۲۳ سال بیشتر نداشت…

در شانزده‌ سالگی با بیماری سرطان روبه‌ رو شد؛ بیماری‌ای که هر روز و هر لحظه می‌توانست روح یک نوجوان را بشکند، اما او نه تنها نشکست٬ بلکه قامتش را بلندتر کرد.

او با وجود دردهایی که فقط خودش و خدا می‌دانست، با لبخند درس خواند، مبارزه کرد و تا آخرین لحظه برای آینده‌اش جنگید.

ثمره تلاشش، دو لیسانس از ( Simon Fraser University) و یک لیسانس از ( َUniversity of British Columbia ) بود. دیپلوم سوم در روز وفاتش، ۲۷ نوامبر، به نام او ثبت شد.

اما دریغ و درد… در همان روزی که باید با لباس فراغت در تالارپوهنتون بدرخشد، جسم خسته‌ اش دیگر توان نیافت و او نتوانست در مراسمی شرکت کند که حق مسلمش بود.

دیانا جان با وجود بیماری، همچون چراغی برای دیگران می‌درخشید و در شهر برنابی به‌عنوان معلم زبان انگلیسی خدمت می‌کرد؛ شاگردانش او را نه فقط به‌ خاطر دانش، بلکه به‌ خاطر قلب مهربان و صبر بی‌پایانش دوست داشتند.

و اما لحظه‌ای که زندگی ما برای همیشه متوقف شد…

۲۷ نوامبر ۲۰۲۵، هنگام ادای نماز ظهر، در کنار مادرش، برادرش و من…

در لحظه‌ای آرام، لحظه‌ای که هیچ نشانی از وداع در آن نبود،

در همان دم که سلام نماز را به طرف چپ ادا می‌کرد،

با گفتنِ آخرین واژه عمرش:

«رحمت الله»

روح پاکش پرواز کرد…

در برابر چشمان‌مان… بی‌صدا… بی‌درد…

و جهان ما در یک ثانیه فرو ریخت.

نوشتن این سطور برایم آسان نیست؛ هر کلمه، وزنی دارد برابر با سنگینی تمام دنیا.

اما لازم دانستم با شما شریک سازم٬ برای اینکه بدانید پشت چهره خندان یک دختر جوان، چه سال‌های درد و مبارزه‌ای پنهان بود.

دیانا جان رفت… اما یادش، تلاشش، ایمانش و مهربانی‌اش هرگز از میان ما نخواهد رفت.

روحش شاد و یادش همیشه زنده.

Share this post

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to Top